عشق از زبان های مختلف
از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق
چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت:
لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت:
باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش
گفت:جدايي
اگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست
لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي رسيديم،اما وقتي رسيديم فهميديم
خوشبختي همان لحظات بود
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط مهرزاد
|
