تبليغاتX
یادگار عشق - مینویسم از.....

یادگار عشق

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود.....چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

مینویسم از.....

مينويسم از عشق ... از چيزی که به قلب بيمارم آمد ... خانه ی متروک

دلم ... خانه ی سياهی ها را نورانی کرد با قدومش ... مينويسم از عشق ...

از تو ای چيزی که به درون قلبم آمدی شدی همدم و مونس دل تنهايم ...

مينويسم از تو ... از تويی که عشقت آتش به جانم زد ... مينويسم از تويی که

عاشقم کردی و با دستان پر مهرت مرا به شهر آرزوها بردی و اينکه در بهت و

ناباوری تنهايم گذاشته ای ... مينويسم از اشک هايت ... از بوسه هايت ... از

به آغوش کشيدن هايت ... آری با تمام قدرت مينويسم ... مينويسم دوستت

دارم ... مينويسم از خودم ... از قلب بيمارم و از چشمان گريان و دل نشسته

به انتظارم... مينويسم از سرنوشت و تقدير بی رحم و نامرد اين دنيايم ...

مينويسم از درد دوری تو ... مينويسم از درد انتظار تو ... مينويسم از دوست

داشتن تو ... مينويسم از عشق تو ... مينويسم با دستانی لرزان ... با همين

قلم روان ... مينويسم  عاشقت هستم ... مينويسم ديوونه ی عشق تو

هستم ... مينويسم پروردگارم من عشقمو میپرستم ... مينويسم از تو ای

مادر سنگ صبورم ... مينويسم از تو ای پدر کوه تحمل درد های من مينويسم

از همه و همه ... که شاهد زجر من هستند  ... نميدانم تا کی زنده ام ... تا

کی قرار است در اين دنيای بی رحم باشم اما پروردگارم تا هر وقت قرار

است جسمم و روحم در اين دنيا باشد ميخواهم تموم وجودم... تقديم به

عشق نازنينم باشد .

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط مهرزاد  |